فکن شب اصلا نتونستی خوب بخوابی مجبورهستی صبح زود از خواب بیدار شی بری دانشگاه
هنوز به دانشگاه نرسیده یکی از همکلاسی هاتو ببینی بگه استاد نیومده!!!!!!!!!!!!!!!!!آی که چه حالی از آدم گرفته می شه .![]()
![]()
اما برای من خیلی هم بد نشود چون خیلی دلم می خواست کنفرانس یکی از دوستامو که تو همون ساعت داشتو ببینم که خوشبختانه تشکیل نشدن کلاس کمک کرد تابه کنفرانس برسم .
خدایا!!!
مرا موهبت آن بخش
که در تو زندگی کنم
پیش روم ونفس بکشم
مباد که از یاد ببرم
تو پناه و آسا یش من هستی
با دستی دامن تو را می گیرم
وبا دست د یگر
به تهید ستان ودرد مندان یاری می رسانم .
_________________________________________________________________________________________________________________
این جلسه استاد در مورد چگونگی تحقیق صحبت کردن و این که تحقیق فقط پرسش نامه و روش پیمایشی نیست برای تحقیق لازم است یک چارچوب مد نظرمان باشد وبه طور مستقیم با موضوع در گیر شویم و نکته مهم که خیلی تاکید شد بحث طبقه بندی در کار بود که خیلی وقت ها مورد غفلت واقع می شود .
ودر ادامه استاد گوش زد کردن برای تحقیق پایان ترم باید تمام نکات یاد شده لحاظ شود .
در حاشیه ی کلاس استاد نظر کلی بچه ها رو در باره ی کلاس مردم شناسی خواستند این که چه نکات مثبتی داشته هر کسی چیزی گفت یکی نکته مثبت رو کاربا اینترنت به خصوص وبلاگ نویسی ودیگری بیشتر شدن انگیزه بعدی رابطه یخوب بین استاد و دانشجو یاد گرفتن دید انتقادی داشتن و................
واما نوبت به نقد از کلاس رسید باز هم هر کدوم از بچه ها نظری دادند که جالب ترین آن ها این بود که بچه ها در این کلاس با احتیاط و محتاطانه سوال می پرسند وبه نوعی ترس این را دارند که با این سوال شاید از طرف استاد کوبیده شوند ودر هر حال استاد نظر خود را القائ می کنند
دیگری شیوه ی مشارکت دادن بچه ها را در بحث مورد انتقاد قرار داد
دیگری درباره ی لیست اسامی نکته ایی را گفت و...............
ولی به نظر خودم که این درس را در ترم گذشته هم داشتم این بود که به مراتب کلاس ترم گذشته انسان شناسی از این ترم متنوع تر وجذاب تر بود به طوری که در طول ترم مباحث هر هفته جذاب تر از هفته ی قبل بود و دعوت از نویسندگان مختلف وصحبتشان درزمینه ی کاریشان و تجاربشان سبب می شود گذر ساعت احساس نشود وهر چه به پایان ترم نزدیک تر می شودیم علاقه به کلاس با لاتر می رفت در حالی که در این ترم مطالب از پراکندگی بیشتری برخوردار بود وشاید یکی دیگرازدلایل کوتاه بودن این ترم باشد.
خدایا!!
متبرکم کن
تا یگانه درسی را که نیازمند ش هستم بیاموزم
اتکای کامل به تو
خدایم!!
دیری ست از تو جدا مانده ام
مرا به خانه
بازگردان
۹/۲/۸۷
دراین جلسه محور اصلی موضوع کلاس توصیف از یک پدیده بوداین که توصیف یک مرحله ی خیلی مهم برای شناخت یک پدیده است چرا که از طریق یک توصیف خوب می توان به مرحله ی بعد یعنی تبین ومرحله ی بعد از آن یعنی تعمیم رسید.
در واقع در مرحله ی اول یعنی توصیف دیده های خود را مورد مطا لعه قرار می دهیم در این مرحله هدف این است تا به این پرسش جواب دهیم آن هم این است چیستی یک پدیده یا یک امر را توصیف کردن و در مرحله ی بعد یعنی تبین به دنبال پاسخ دادن به این سوال هستیم این که چرا یک پدیده این گونه است ودر مرحله ی آخر یعنی تعمیم به دنبا ل این هستیم که تا چه میزان ویا تاچه مقدار چیزهای توصیف وتبین شده به فضای دیگر قابل گسترش وتعمیم می باشد .
ودر ادامه استاد ویژگی های توصیف مردم نگارانه را این گونه عنوان کردن :
توصیف در مردم نگاری در خود تبین وتعمیم را دارد یعنی چرایی وچگونگی و چه میزان را شرح و توضیح می دهد به یک چنین توصیفی توصیف غنی گفته می شود .
نکته دیگر در کلاس بحث تعارف بود که برای من جالب بود چرا که تعارف نشانه ی دوستی نیست بلکه بهترین روش برای پنهان کردن بی ادبی است ونکته جالب تر اینکه افرادی بیشتر تعارف می کنند که دارای موقعیت اجتماعی پایین تری هستند ویکی از دلایل آن هم برمی گردد به استبدادی که درطول تاریخ به افراد وجود داشته.کشور چین نیز ازاین حیث از مردم کشئر ما هم شدت تعارفشان بیشتر است. درحالی که در کشورهای اروپایی و غربی هم چین چیزی وجود ندارد یا خیلی به ندرت وجود دارد.
خدایا!!
مگذار از یاد ببرم
آنکه به جست جوی شادی ست
باید دیگران را شاد کند
آنکه دیگران را متبرک می گرداند
خود متبرک می شود
و آنکه به دیگران آسیب می رساند
به خود زخم زده است.
در این جلسه استاد کتابی را معرفی کردند تحت عنوان مردم نگاری در جوامع پیچیده نوشته ی جیمز اسپرلی به ترجمه ی بیوک محمدی البته در ترم گذشته ما از نزدیک با آقای محمدی آشنا شودیم وایشاندرباره ی تجربیات شان صحبت کردن وباعث شدن آن جلسه از کلاس آقای فاضلیبه یاد ماندنی شود .
در ادامه استاد درباره ی این که انسانشناسی به دنبا ل این است تا به باز اندیشی انتقادی برسد که امروز امکان بیشتری برای رشد و توسعه ی خود دارد چرا که بیشتر افکار و اندیشه های خود را در مقیاس جهانی_محلی مورد سنجش قرار می دهد بنابراین رفته رفته به خود آگاهی بیشتریدست پیدا می کند ومنقدانه تر فکر میکند .
در گذشته تنها راه برای مردم نگاری مسافرت های طولانی بود ولی امروزه دیگر نیازی به مسافرت نیست زیرا تلویزیون وفیلم واینترنت وحتی گفتگوهای تلفنی اطلاعات مورد نیاز را به فرد می دهد ونیز به یاد داشته باشیم که باز اندیشی انتقادی یعنی بعد از این شیوه زندگی وروابط انسان بر اساس ادراک کنونی خود انتخاب می کند وبه فرد لذت وشادی وجود داشتن میدهد .امااین بازاندیشی با کمی دلهره همراه است زیرا این بازاندیشی باعث تفاوت با دیگران می شود .
در نهایت این نتیجه گیری از بحث شد که انسان مدرن در زندگی خود برنامه دارد وبر اساس این برنامه هویت شخصی خود را شکل می دهد واز این طریق عقاید خویش را به چالش می کشد ومهم ترین کار انسان شناسی رسیدن به این چا لش ها است آنجایی که انسان باید به چون چرایی پدیده ها بپردازد .
خدایا!
مرا متبرک کن
تا هرگز فراموش نکنم
ابزاری شکسته در دست توام
تویگانه کردگار هستی
وکارهای تو سراسر رحمت است
هر چه جلا ل
از آن توست.
اولین جلسه در سال جدید
من در این جلسه با تاخیر رسیدم و زمانی که در کلاس حضور پیدا کردم متوجه شدم استاد درباره ی نقدها از بچه ها می پرسند این که هر کس چه کتابی رابرای مطالعهانتخاب کرده هر کدوم از بچه ها در ابتدای صحبتشان کتاب را معرفی می کردن وسپس خلاصه ایی از محتوای کتاب را بیان ودر ادامه نکته ایی را که بعد از مطالعه به نظرشان جالب بود را عنوان می کردن
اما نکته مهم این جلسه این بود که بیشتر کتاب هایی که بچه ها نام می بردند استاد آنها را می شناخت وحتی اطلاعات خوبی از محتوا و اینکه کتاب چه می خواهد بگویید وهمچنین نویسنده آن ارائه می کردند به طوری که سخنان استاد مکمل گفته های بچه ها می شد
تمام طول کلاس به این صورت سپری شد ولی در پایان شاید این کلاس باعث شود ما در طول تحصیل یک کتاب را با دقت بخوانیم ویاد بگیریم که برای یک مطالعه همیشه باید یک چارچوب مد نظرمان باشد وبر اساس آن چارچوب متن را مطالعه کنیم .
خدایا
متبرکم گردان
تا وقتی ذهنم وسوسه می شود
بدی ها را تلافی کند
زبانم خاموش باشد
مرا بیاموز
در برابر همه ی تحریکا ت
صبور باشم.
.
نوشته شده توسط شهروی در یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
ابتدا قسمتی هایی از کتاب را به صورت خلاصه بیان می کنم که شامل عبارات زیر می باشد وسپس نکاتی درموردکتاب یا همان نقد را بیان می کنم .
برای اولین بار درجامعه شناسی فرانسه (( ایوشومی schemey yves )) بود که با قاطعیت اعلام کرد که فرهنگ یک بعد سیاسی نیز دارد دلیل آن هم این است که فرهنگ خود را درپشت تمام کنش های فردی واجتماعی پنهان می کند وهمان طور که بررفتاراجتماعی اثر
می گذارد به طور نا خودآگاه بررفتارسیاسی هم تأثیربرجای می نهد .
دردهههای هفتاد وهشتاد میلادی که نظرعدهای ازمتخصصین روابط بین الملل به این نکته مهم معطوف گردید که اساساً فرهنگ برروی رفتاروکنشها درسیاست خارجی ورفتار بین المللی کشورها اثرمی گذارد .
استانلی هافمن هم بودکه خیلی به مقوله فرهنگ ملی توجه نشان می داد ولی اواین مقوله را تحت عنوان (( خلق وخوی ملی )) مطرح می کرد ونظریهها وفرضیاتی دراین باب ارائه
می کرد وبرای اثبات دیدگاههای خویش شواهد وقراین بسیاری نشان می دهد وی معتقد بود که همۀ ملت ها خلق وخوی خاص خود را دارند این خلق وخوبرروی رفتار خارجی شان اثر
می گذارد وسیاست خارجی آنها حداقل دراصول ودرسطح تحت تأثیر این خلق وخوست .
اگرکمی دقیق شوید همین حالت را درفرهنگ ایرانی هم ممکن است ببینید کما این که ما سعی می کنیم این نکته رانشان دهیم که وظیفه داریم تمام کشورها رانصیحت کنیم .
دراین کتاب حتی اشاره شده نحوۀ جنگیدن هم ازفرهنگ تأثیر می پذیرد وبرای آن مثالی هم می آورد(( ایرانی ها ویونانی ها که با هم نبرد می کردند دراساس یک نبرد ایدئولوژیک وفرهنگی را به انجام می رساندند ایرانی ها برمحورفرهنگ سیاسی شاه –خدایی حرکت
می کردند که با فرهنگ لیبرالی یونانی سازگاری نداشت وبه همین دلیل هم یونانی ها وقتی دیدند سیطره ایرانیان بر یونان یک مسأله سیاسی نیست وفرهنگی است آن وقت با جان ودل وارد مبارزه شدند وبا این که قوای آنها بسیارکمتر از ایرانیان بود بر ایرانیان پیروز شدند.))
امام خمینی هم به سبک خودش کورش کبیردیگری است وهمان طورکه کورش کبیر وارد بابل شد وگفت که پادشاه شما آدم ظالمی بود وما را خدا فرستاده تا برای نجات شما اقدام کنیم وما اصلاً کاری به مذهب ودین شما نداریم وبه شما آزادی کامل می دهیم از نظر رویه ،کورش درحقیقت حضور خود را یک هدیه الهی تلقی می کرد هم چنان که امام خمینی هم برای خویش همین رسالت را درمورد ملل مستضعف یا مسلمانان خاورمیانه اسلامی قائل بود معنی این سخن آن است که وی در پی رهایی محرومان ومستضعفان بود واین رارسالتی الهی وانسانی قلمداد می کرد .اعراب اگر درجنگ شش روزه 1967شکست خوردند تنها به این دلیل بود که ازنحوه جنگیدن روس ها تبعیت کردند اما درجنگ رمضان 1973،اعراب چون با شیوۀ خود اعراب ومطابق با الگوی خودشان جنگ پرداختند پیروز شدند این نظریه به این نتیجه می رسد که همه ملت ها درجنگیدن هم سبک وسیاق خود را دارند یعنی درنحوه جنگیدن ودرچگونگی تدوین یک استراتژی روش خاص هر قوم با قوم دیگربن تفاوت است .
درتدوین شما ریی از فرهنگ ملی ایران همه مورخان اذعان دارندکه سه مرحله رامی توانیم درتاریخ کشورمان ازهم تفکیک کرد که هرکدام به صورت یک لایه فرهنگی – تاریخی درآمده است این سه لایه عبارتند از : فرهنگ ایران پیش ازاسلام ، فرهنگ دوره اسلامی وفرهنگ تجدد
البته لایه سوم یا فرهنگ مدرن یا فرهنگ تجدد که منشاءبیرونی دارد .
مطالعات تاریخی گواهی می دهدکه نوعی توافق یا همسویی بین عناصر ی از فرهنگ ایران قبل از اسلام وفرهنگ ایران بعد ازاسلام مشاهد ه می شود .یکی ازعناصر که هم قبل از اسلام وهم بعد ازاسلام درذهن وزبان ما جاری است وبرروی رفتار خارجی ما اثر می گذارد درفرهنگ ملی به رمزگان نبرد خیر وشرتعبیر می شود .
تاریخ نگاران خود ماریشه این عناصر را به زمانی فراتر ازمانی وپیش ازاومی رسانند بدین گونه که یکی از عواملی که درفرهنگ ملی ما حیات برجسته وبا نفوذی دارد وبه صورت مستقیم برروی رفتار خارجی مااثر می گذارد وامروز هم به شدت اثرگذار است عاملی است که از آن به مقابله خیروشر تعبیرمی کنیم این عامل دردوره بعد ازانقلاب هم خود را به خوبی نشان داده است .
آری ! شاید محاسبات سیاسی ومنافع ملی ومسائل ازاین قبیل آنقدردررفتار خارجی ما موثر نباشد که ارزش ها ومسائل فرهنگی به صورت نا خودآگاه برروی رفتار سیاسی واجتماعی ما اثر
می گذارد.
درکناراین رمزگان کلیدی ، رمزگان دیگر وارد می شود که مکمل رمزگان اول است این رمزگان دفاع ازمظلوم است .
یکی دیگرازمؤلفههایی که درهرهنگ ما حضوردارد وبررفتارخارجی ما تأثیر می نهد مسأله شهادت طلبی است که بعد از انقلاب اسلامی قوت بیشتر گرفت .
یکی ازمؤلفههای دیگر که درفرهنگ ملی وجود داردوبرروی دیپلماسی ایرانی ها اثرمی گذارد
امربه معروف ونهی ازمنکراست .
مورددیگری که از فرهنگ به سیاست سرایت کرده وازیک رمزگان فرهنگی حکایت دارد ،رفتاری است که درسیاست خارجی ما خود را نمایند ه ودیپلماتهای ایرانی نشان می دهد این رفتارساده زیستی وبی اعتنایی به تشریفات است .با این حال علاقه ای که امروز ه به ساده زیستن و روی برتافتن ازمسائل دنیوی دربین ایرانیان مشاهد ه می شود با رفتا ر ایرانی ها در گذشتههای دور تفاوتهایی دارد .
پس شهادت طلبی ،نبرد خوبی وبدی ومسأله انتظارسه تا رمزگان هستند که ریشه درایران قبل از اسلام دارند ودرعصراسلامی ودرزبان شیعه امامیه به صورت خاصی درآمده اند پس اگر بگوییم انتظار فرج به طورقاطع برفتارسیاسی ما درداخل وخارج اثر می گذارد سخنی به گزاف
نگفته ایم البته این اثرگذاری از بابتی مطلوب واز بابتی نا مطلوب است وجه مثبت ومطلوبش این است که به هر صورت امیدواری هست تا یک نا جی بیا ید وانسان ها را نجات دهدازاین منظرهرگونه سختی و ناملایمات رامی توان تحمل کرد مسأله نامطلوبش از نظر حکومت ها ی دنیوی مسأله مشروعیت برخوردار باشد .
این دولت ستیزی هم به دلیل هما ن مسأله ای است که درباب انتظار فرج آوردیم که هیچ حکومتی مشروعیت ندارد پس،وقتی حکومت ها غیرمشروع اند باید با آنها ستیز کرد واز در مخالفت درآمد .
نقدی که به این کتاب می شود این است که :
íاولاً ازفرهنگ ملی صحبت می کند درحالی که فقط ازمؤلفه هایی صحبت می کند که به لحاظ اعتقادی ومذهبی پذیرفته شده است وهیچ اشاره ایی به یک مؤلفه فرهنگی که متعلق به ایران وایرانی باشد معرفی نمی شود ومعیارهایی که معرفی شد ه شاید که نه ولی حتماً درهمه کشورها وجود دارد ولازم بود تا مؤلفه ایی که متعلق به مردم ایران باشد معرفی
می شود به هرحال ما مدعی این هستیم که بهترین فرهنگ را داریم حتی قبل از پذیرش اسلام وبا اسلام این فرهنگ کامل تر شد بنابراین دراین کتاب به این نکته پرداخته شده.
í ثانیاً درمورد مؤلفه هایی که به صورت ناخودآگاه عاملی شدن برای پیروزی انقلاب صحبت می کند درحال که این نا خودآگاه کاملاً شناخته شده نیست .
í ثالثاً یکی از معیارهای که برای افراد درراس مملکت اذعان شد این است که ساده زیستی راملاک قرار داده اند به طوری که نا قبل از انقلاب هم چنین چیزی وجود نداشته درحالی که امروز یک چنین چیزی فقط درغالب حرف بوده ولاغیر .
í رابعاً مهمترین نقد من درمورد کتاب این است که مسئله انتظار وظهورنامی بزرگ عامل اصلی است که ما شیعیان هیچ حکومتی را مشروع نمی دانیم برای همین مدام درتلاش هستند تا حکومت را از بین ببرند وبه عبارتی دولت ستیز هستیم این درحالی است که این انقلاب یک انقلاب اسلامی است وخود مردم خواستند نا یک چنین بظامی پا برجا باشد پس اگر افرادی که حکومت را اداره می کنند درست کارکنند ورضایت مردم رومهیا کنند فکر کنم هیچ آدم عاقلی هرگز به فکر این نمی افتد که با حکومت مبارزه کند درضمن وجود یک حکومت عادل درباور شیعه مقدمه ای برای ظهور منجی می باشد پس دلیل دولت ستیزی افراد باید چیزی دیگری باشد یعنی چیزی مثل ظلم وزور وعدم توجه به نیاز مردم عاملی بوده که مردم سعی دربر اندازی حکومتی می کردن نه اینکه چون مشروعیت ندارد وفقط حکومت منجی را مشروع می دانند .
ودرآخرنکته مثبت کتاب این است که دردوره بعد از انقلاب به دلیل شکل حاکمیت نتها روی جنبه های خاصی ازفرهنگ ملی یعنی جنبه مذهبی آن تأکید شده ومی شود وهمواره تلاش
گردد تا رمزگان مذهبی بیشتر نمود وظهور پیدا کنند وتأثیر گذار باشند یکی از خطاهایی که بعداز انقلاب صورت گرفته این است که به عنا صر مثبت فرهنگ مذهبی مورد بی مهری ودرپاره ای ازموارد سرکوب شده است .
ازاین وضع می توان قرینه سازی وتعمیم کرد وپیش بینی نمود که اگر عناصر فرهنگ ملی مورد بی مهری قرارگیرد چه بسا به تقویت فرهنگ ملی وتضعیف فرهنگ دینی بینجامد.
نوشته شده توسط شهروی در جمعه 16 فروردین1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
ببار بارون٬شاید آروم بگیرم
ببار بارون٬منم با تو اسیرم
تک و تنها زیر باررون می شینم
واسه دلتنگی هام ماتم می گیرم
ببار ای آسمون٬حرفات ترانه است
تو هم مثل منی٬گریه ات بهانه است
ببار ای مهربون قلبم شکسته
ببار ای همزبون٬تنها و خسته
صدای چک چک آواز خوندن
ترانه تو قفس آوای بودن
ببار حالا از این درد زمونه
که تنها منو کرده دیوونه
بازم دلم بهانه کرده
دلم باران مي خواهد
و قدم زدن در باران
و گريستن همراه با آسمان
...
...
و دلم او را مي خواهد
و اينكه بر زبان دوست داشتنش را جاري كند!!!!!!
...
...
دلم تنهایی میخواهد
و انکه جائی باشم که تنها
من باشم و خدای من
عاری از هر مخلوق دیگری!!
...
...
ميبيني؟ دلم چه پر توقع شده اين روزها
...
مرا به كدامين راه ميبرد اين دل ؟!
خدا داند
نوشته شده توسط شهروی در پنجشنبه 15 فروردین1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
جلسه سوم
مورخ 86/12/14
دراین جلسه من با تأخیر رسیدیم و زمانی که رسیدیم کلاس ساکت و استاد در حال تدریس بودند وموضوع اصلی کلاس روی تخته نوشته شده بود برای همین خیلی راحت می شود متوجه شد که بحث کلاس حول چه موضوعی است موضوع اصلی این بود که برای شناخت و تسلط به هر دانشی ازجمله انسان شناسی ما باید به چهارحوزه آن دانش مسلط شویم که آن چهارحوزه شامل زمان ،بینش ،روش ،قلمرو می باشد .
شاید یک بحث که استاد به آن اشاره کرد درواقع برای من جالب و جذاب بود این بود که یکی از دلایل بی علاقگی وشاید عدم توجه به درس واینکه ازمتون علمی ودانشگاهی لذت
نمی بریم این است که از لحاظ عاطفی یک نوع گسست بین آن علم وفرد وجود دارد ودرواقع به نوعی زمانی که علم به صورت یک مسئله شخصی دربیاید یعنی به طوری بین زندگی شخصی فرد وعلم رابطه برقرار کنیم تاازاین طریق بتوانیم واقعاً ازعلم لذت ببریم بعد دربارۀ زبان بحث کردیم اینکه رشته های دانشگاهی چیزی جز یک گفتمان یا بازی زبان نیست ودرواقع درانسان شناشی مابا مجموعه ایی از مفاهیم انسان شناسی که درقلمروانسان شناسی روبه رو هستیم مثل هدیه ،فرهنگ ، مردم نگاری یا قوم شناسی ،..... بنابراین کسی که
می خواهد انسان شناسی را بداند باید زبان این رشته را بداند و با آن آشنا شود تا بتواند مسائل وبینش های این رشته سردرآورد زیرا تما م ابعاد مختلف یک رشته درزبان آن رشته متمرکزشده است زبان رشته ایی مهمترین رکن هر رشته است برای تسلط روی حوزه ایی خاص لازم است زبان آن حوزه را آموخت اما این نکته درنظام آموزشی ایران مورد غفلت واقع شده بنا براین حساسیت زبانی درایران دارای اهمیت کم است شاید درعلوم دیگرغیرازعلوم انسانی وعلوم اجتماعی خیلی هم نیاز نباشد که این حساسیت زبانی وجود داشته باشد زیرا درعلوم دیگر برای انتقال مفاهیم ودستاورد ها ی آن علوم راه های دیگر به جز زبان وجود دارد درحالی که اصلی ترین ومهمترین راه برای انتقال ایده وداده ها شان
زبا ن می باشد بنابراین محصول این علوم انسانی با آن سروکاردارند ودرواقع یک مسئله این رشته می باشد این است که چطورزبان پدید می آید دراین رابطه گیدنز معتقد است که مفاهیم دراین علوم درواقع تفسیرمضاعف می باشد که منظور وی ازاین کلمه این است که ابتدا مفاهیم توسط خود مردم ساخته می شود همان مفاهیم که مردم درزندگی روزمره خود ازآن استفاده می کنند وبعد انسان شناس آنها را می گیرد وبه صورت علمی ودریک فضای معنایی یامفهموم متفاوت به کار می بندند بنابراین بین زبان عامه و زبان علمی فرق می باشد نکته اینجاست که چون این علوم ازمفاهیمی استفاده می کند که مردم فکر می کنند آنها را می دانند وبه خود اجازه می دهند تا دربارۀ آنها نظردهند درحالی که درعلوم دیگر غیر از علوم انسانی چون مفاهیم کاملاً از مفاهیمی عامیانه متفاوت است افراد به خود این اجا زه نمی دهند تا نظر دهد چون با مفاهیم غریبه اند برای همین علوم انسانی جز آن دسته ازعلوم به حساب می آید که خیلی سخت قابل تفکیک از زبان علوم است وبرای همین امکان اعطای منزلت برایش نیست .
خدایا
مرامتبرک گردان
تا چون گل ها که به خورشید رو می کنند
پیوسته به تو رو کنم
باشد که گلی شوم
درباغچه تو
وعطر من
شادی کوچکی
به زندگی کسانی که از شادی محرومند
ببخشد .
از کتاب به سوی او
نوشته شده توسط شهروی در یکشنبه 11 فروردین1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
جلسه دوم
مورخ 86/12/7
درابتدا درمورد کارهایی که درکلاس باید انجام دهیم پرسید ویک گزارش از افرادی که نظارت به کارافراد داشتند تهیه کرد که اغلب کارها ناقص بود وقرار شد برای هفتۀ جاری تمام بچه ها کارهای خود را به صورت درست انجام دهند به هرحال بعد از این بحث ها استادکلاس را به صورت رسمی آغاز کردند ودرابتدا از بچه ها سوال شد که انسان شناس کیست ؟ یا با شنیدن این اسم چه شخصیتی در ذهن شما مجسم می شود هر کس نظری داد یکی گفت انسان کنجکاوکه درقبایل وعشایرتحقیق می کند،دیگری کسی که علاقه مند به سنت است کسی که یک کیف کهنه یا دوربین داره،کسی که یک ویژگی بارزش سخت کوش وصمیمی است درکل یک جهان گرد وسیاح می باشد بعد خوداستاد تقریباً گفته های بچه ها را تـأیید کرد واضافه کرد که بله تمام این ویژگی ها ویژگی های انسان شناسی کلاسیک می باشد انسان شناسی که افرادی مثل آفای دکتر فرهادی رویشان کارکرده اند وبیشتر به انسان شناسی ایرانی نزدیک است بعد اشاره داشتند که انسان شناسی از سال 1980تغییرات اساسی کرده است به طوری که موضوعش جوامع شهری وفرهنگ معاصر ومدرن می باشدئ ودیگر قبایل یا جوامع دورافتاده وِبِِکرمد نظر آنها برای بررسی نمی باشد درانسان شناسی کلاسیک افراد بیشتربه دنبال مسائل کلی می پرداختند درحالی که بعد از انقلاب صنعتی درقرن 19دیگر انسان شناسی کلاسیک قادربه پاسخ گویی مسائل نبود بنابراین دوره ایی جدید برای انسان شناسی آغاز می شود که درمقابل کتاب های مقدس وادیان می باشد ودیگر توجهی به متافیزیک نمی شود وامروز بیشتر به حل مسئله ومشکل موجود درجوامع می پردازند .
به طور کلی 2استعاره از انسان شناس وجوددارد:
1. مسافر
2. پلیس یا کارآگاه
که هم انسان شناسی معاصر وهم کلاسیک این 2استعاره را قبول دارند
ودرواقع تولیدات یک انسان شناس نیز به منزلۀ یک سفرنامه می باشد که3تفاوت با
سفرنامه هایی چون ناصرخسرو دارد:
1. روشمند می باشد
2. نظریه محور می باشد
3. مسئله مدارند
بعد به دلیل اینکه بچه ها خسته بودنداستاد دلایل خستگی را توصیف تشریح وراه حل یابی کردند ودرتوصیف خودفضای کلاس نبودسرمایه فرهنگی،نداشتن علاقه وبازهم وبازهم تأکید روی این نکته که عده ایی برای شکارشوهر وعده ایی برای فرار از کارخانه وعده ایی برای سرگرمی آمدند.
نوشته شده توسط شهروی در دوشنبه 13 اسفند1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
جلسه اول
مورخ86/11/30
این کلاس درحالی شروع شد که من تمام وجودم پرازاضطراب ودلهره وخجالت سپری شد چراکه باید برای اولین بارسرکلاسی حاضرمی شودم که قبلاً گذرانده بودم حضور پیدا
می کردم یه حس خیلی بدی داشتم ازطرفی چون ترم آخر بودم اجباراً باید همین ترم دوباره این کلاس را می گذراندم ازطرفی دیگرمن با همین استاد درس جامعه شناسی ادبیات درهنر هم دارم ازاینکه دانشجوی تنبل جلوه کنم متنفرم بعد به خاطراینکه شنیده بودم کسانی که وضعیت من را داشتن وبه استاد مراجعه کردن چه نتیجه ایی عاید شان شده قید این کاررا زدم به هرحال حضورپیدا کردم سرکلاس رأس ساعت : 8با کمی تأخیراستاد وارد کلاس شد وبا یه نگاه به همه گفت :توآشنایی،توآشنایی وبه من که رسید گفت یاردیرینه کلاس به حدی این حرف استاد جلوی همکلاس هام خجالت کشیدم گفتم خدایا هیچ درسی رونیفتادم یک دفعه بببن چه درسی راافتادم بعد کمی به خودم بدوبی راه گفتم استاد مثل ترم قبل انتظارات ازکلاس روپرسیده هرکسی چیزی گفت یکی گفت:افزایش اطلاعات درمورد مردم شناسی که استاد مردم شناسی را انسان شناسی تصحیح کرد بعد گفت آشنایی با کاربردهای مردم شناسی،بعدی شناخت رفتارهای فرهنگی،بعدی شناخت روندهای فرهنگی یکی دیگه گفت:تجربه متفاوت آموزشی وپژوهشی دیگری کسب نمره قبولی آشنایی با شیوه جدید یادگیری پژوهش میدانی تقویت نوشتن ....درپاسخ استاد گفت خودتان درجریان کلاس به همه انتظارات جواب خواهید داد پس استاد گفت: باذهن ساده دردنیایی که پراز پیچیدگی است نمی توان موفق بود برای اینکه بنوان درچنین دنیایی زندگی کردلازم است ذهن تحلیلی داشته باشی اینکه بتوانی دربرخورد باهرچیزی دید منقدانه داشته باشی و ازظاهر فضایا به عمق روابط پی ببری و درواقع دربرخورد با هر چیزی به دنبال چیستی ها بگردی برای رشد نکردن وپیشرفت نکردن به دنبال بهانه جویی نباشیم به دنبال اینکه جامعه،دانشگاه،والدین، استاد تغییرکنه تا ما نیز رشد کنیم نباشیم بله خودمان باید تغییرکنیم واینکه چه چیزهای داریم مهم نیست این که چه هستم مهم است به هرحال بعداز این بحث درمورد موضوع عکس رأی گیری شدکه موضوع فاصله طبقاتی انتخاب شد وقرار شداستاد درمورد این موضوع درهفته آینده صحبت کند درپایان تنها نکته مهم وجنبه کلاس این بود که تنوع دانشجویان درگرایش های مختلف وجودداشت واینکه واقعاً یک تحولی دردانشجویان دیده می شود اینکه دیگه سیستم میرزابنویسی رادوست ندارد شایدهنوزدرابتدای این تحول عظیم باشیم اما همین نوید این را
می دهدکه به هرحال ما نیز درچند سال آیند شاهد دانشگاه ودانشجویان واقعی خواهیم بود.
نوشته شده توسط شهروی در دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
|
طبق يک نظرسنجي از دختر ها و پسر ها، 61 درصد پسر ها گفته اند که روابط با دوستان دختر خود را به شکل مقطعي ادامه مي دهند(!) 50 درصد دخترها نيز به قطع ارتباط در صورت احساس بازيچه بودن از سوي پسرها ابراز تمايل کرده اند. درباره مکان دوست يابي 59 درصد پسرها پارک و مراکز تفريحي، 31 درصد مراکز آموزشي، 2 درصد خيابان، 6 درصد هر کجا که ممکن باشد و بقيه اظهار نظر نکرده اند. همچنين درباره اطلاع والدين از دوستي ها 81 درصد دختر ها گفته اند که به دور از چشم والدين با پسرها ارتباط دارند، 10 درصد گفته اند که مادرانشان مطلع هستند، 3 درصد به اطلاع کامل والدين اشاره کرده اند و 6 درصد بقيه در اين باره اظهار نظر نکرده اند. |

پرونده ويژه / پريسا جلالي- اميررضا پرحلم
بحث رابطه دختر و پسر در جامعه ما اکنون و با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي همچنان به عنوان يکي از نيمه هاي تاريک روابط اجتماعي خودنمايي مي کند، موضوعي که اما و اگرها و بايد و نبايدهاي بي شماري را متوجه سياستگذاران نموده و از سوي ديگر به وضوح نشان دهنده کلاف سر درگمي است که راه خروج از ابهام در اين روابط را ناکام گذاشته است. در اين عرصه وجود برخي خط قرمزها در بيان مسايل تا حد زيادي بي دليل، در رها شدن موضوع به صورت عيب تاثير داشته است.
با اين وجود اشتراک مفهومي عباراتي چون رابطه دختر و پسر، دوست دختر و دوست پسر، روابط عاشقانه و در اصطلاح خياباني و ... مانع از آن است که بخواهيم تفاوتي در ماهيت و کارکرد اين عبارات قايل شويم.
يک نياز طبيعي اما کنترل شده
روان شناسان معتقدند ميل و كشش به جنس مخالف و برقراري رابطه با او از نظر فيزيولوژيکي يك نياز طبيعي، فطري و رواني است. آنها همچنين مي گويند در تمام فرهنگها، پسران و دختران در سن بلوغ اولين نگاه و گرايش را به سوي جنس مخالف ابراز مي كنند. تمايلات نفساني که در صورت تعديل، نيازهاي طبيعي بشر را تأمين کرده و در صورت افسار گسيختگي حيات سالم او را مورد مخاطره قرار ميدهد، نقش مهمي در اين ميان بازي ميکند، از همين رو مهمترين اين غريزهها را غريزه جنسي و ميل به دوست داشتن و دوست داشته شدن، مي توان دانست.
اما بايد به اين نکته نيز توجه کرد که هر فرهنگي مرزي براي اين كشش تعريف کرده است. براي مثال در جوامع غربي و ساير جوامع غير مسلمان ارتباط ميان دو جنس مخالف به خود فرد سپرده شده است و عواقب اين آزاديِ ارتباط نيز در آمارهاي ارايه شده از افزايش ميزان طلاق، فرار کودکان و نوجوانان از خانه، بي بند وباري اخلاقي و ... کاملا مشهود است. اما در كشورهاي مسلمان و برخي فرهنگها اين ارتباط محدود است و در مواردي به فضاي سياسي و اجتماعي جامعه بستگي دارد.
واقعيت اين است كه در فرهنگ ايراني اسلاميِ ما نوع ارتباط ميان دختر و پسر از طريق معيارهاي ديني و عرفي جامعه، ملاک اهميت است نه قواعد و روش هايي که از سوي ديگر کشورها و فرهنگ ها قصد غالب شدن، داشته باشد.
ايده پردازي هايي که در حد حرف مي مانند
البته کارشناسان و جامعه شناسان بعضا نظراتي پيرامون چگونگي ارتباط ميان دختر و پسر ارايه داده اند که گاهي متعارض با عرف و سنت ها است و نگرش هاي نسبتا جديدي را شامل مي شود. به طور مثال ارايه شعارهايي چون آزادي روابط دختر و پسر و يا مسايلي چون همخانه بودن دختران و پسران فرهنگ خاصي است که در جوامع غربي کاربرد داشته و براي جامعه اسلامي ايران مناسب به نظر نمي رسد.
کارشناسان تربيتي مي گويند كه وقتي جوان عرصه را بر خود تنگ ببيند و نتواند خود را از نظر عاطفي و اخلاقي با محيط تطبيق دهد و مربيان، معلمان و برنامه ريزان نهادهاي آموزشي و تربيتي نيز نتوانند به احساسات و تمايلات منطقي و احساسي او پاسخ دهند، جوان سرخورده سعي مي كند چيزهايي را كه طي سالهاي زندگي از او دريغ شده است با هنجارشكني به دست آورد.
با اين حال ارزيابي هاي پژوهشگران علوم اجتماعي نشان داده که اگر اينگونه ارتباطات به عادت تبديل شود ديگر چيزي به نام هسته يا كانون خانواده شكل نخواهد گرفت. سن ازدواج بالا مي رود، افراد نسبت به هم بي اعتماد و بي تفاوت مي شوند و در نهايت خانواده اي شكل نمي گيرد و به اين ترتيب شاهد گسترش بسياري از معضلات رفتاري، ناهنجاري هاي اخلاقي و حتي بهداشتي در جامعه خواهيم بود.
علي غفاري، کارشناس ارشد يکي از مراکز پژوهشي وابسته به وزارت آموزش و پرورش در اين خصوص مي گويد: در حال حاضر سن بلوغ پسران به 13 سال و در مواردي حتي به کمتر از آن رسيده است و چنانچه در بدبينانه ترين نگاه، سن ازدواج پسران 28 سال محسوب شود، 15 سال فاصله تا فرصت ازدواج مي تواند تبعات اجتماعي رواني زيان باري را به همراه داشته باشد.
حال سوال اين است که فاصله موجود را چگونه بايد پر کرد؟ آيا صرف يک رابطه قانوني و مطابق عرف مي توان اين نيازها را پاسخ داد؟ در کشور ما مسلما و با تاييد همه جناح هاي اعتاقدي و سياسي آزادي روابط دختر و پسر مقبول نيست. در يکي از قديمي ترين و سنتي ترين حالت پذيرش اين رابطه صرفا تحت کنترل و نظارت يکي از اعضاي خانواده تا منتج شدن به ازدواج، قابل قبول است. اين نگرش اعتقاد دارد که دختر و پسر بايد عزم را بر ازدواج بگذارند ولي تا آن زمان با اطلاع خانواده ها و به شکلي کنترل شده با يکديگر ارتباط داشته باشند. يکي از راههاي مشروعيت بخشيدن به روابط دختر و پسر جاري شدن خطبه عقد تحت نظارت خانواده ها است که در هر دو مورد والدين با ايفاي نقش پررنگ تلاش مي کنند جريان اين رابطه را مديريت کنند. در غير اينصورت پيامدهاي ناخواسته اي چون براداري هاي ناخواسته يا بيماري هاي مقاربتي، ضايعات جبران ناپذيري را به بار مي آورد. به هر ترتيب بايد اين نگاه ظريف حاميانه والدين را ارج نهاد که با نگاهي به آينده نگران وضعيت فرزندان خود هستند اما...
رابطه جنس ها؛ اسلام چه مي گويد؟
از ديدگاه اسلام، ارتباط دوستانه و صميمي ميان دو جنس مخالف فقط در چارچوب ازدواج معنا دارد. البته حضور در اجتماع با رعايت موازين اسلامي و حفظ حجاب و عفاف در عرصه هاي علمي و مشاركت هاي اجتماعي قابل قبول است و شارع مقدس آن را نفي نمي کند. از اين رو در اسلام رابطه دوستي بين دختر و پسر معنا ندارد. اما به شرط رعايت ضوابط اسلامي منعي براي اين ارتباط نيست و چه بسا اينگونه ارتباطات زمينه ساز تکامل فكري، معنوي و عقلي هم بشود. البته روش اسلام، مخالفت با اختلاط دختر و پسر است نه مخالفت با شركت دختر و پسر در مجامع عمومى و علمى با حفظ حريم. اسلام افراد اجتماع را به روش صحيح زندگى فرامىخواند و در مقرّرات خود، همه جنبههاى نياز دختر و پسر را در نظر مىگيرد تا به حفظ حريم و کرامت و عفاف از سوي افراد بيانجامد.
جوانان؛ سنت و مدرنيته!
برخى از سنّتها و آداب اجتماعى كه جوانان را از اجتماعىشدن و ارتقاى شخصيت علمى - فرهنگى باز داشته اند گاهي متعارض با دين و منطق است اما گاهي كنار گذاشتن تمامى سنّتها و پذيرش بىقيد و شرط روابط لجام گسيخته هرگز نمي تواند به عنوان يک راه حل نهايي به امنيت فکري دختر و پسر منجر شود. "منصوره.م" که خود يکي از قربانيان دوستي هاي خياباني است به واقعه تلخ دوستي با پسرها اشاره کرده و مي گويد: در حال حاضر تمام هم و غم من، ازدواج و سرو سامان گرفتن است اما هيچ پسري تاکنون در خلال ارتباط، حاضر به ازدواج با من نشده است. وي به آسيب هاي ناشي از برقراري ارتباط در قالب دوستي با پسران مثل بيماري هاي آميزشي اشاره کرده و حتي يادآور مي شود که بعضا اين بيماري را به ديگر پسرها نيز منتقل کرده است... آسيب هاي ياد شده حاصل مکانيزم رابطه آزاد و کنترل نشده فارغ از نظارت خانواده است. بنابر اين به جرات مي توان افزايش روز افزون تعداد جواناني که امروز و در ارتباط هاي خود به ازدواج فكر نمي كنند را تحت تاثير اين نوع تفکرات دانست. تفکري که برخاسته از يک بي قيدي نسبت به دين و آموزه هاي نجات بخش ديني است؛ وگرنه بي بند وباري رابطه اي را هيچ دختر و پسري ولو از نوع بي قيدش(!) نمي پسندد؛ اين همان دامي است که با ورود به حوزه ارتباطات بي قيد و بند حاصل مي شود... بر طبق يک نظرسنجي انجام شده (که منابعش نزد برنا موجود است) از دختر ها و پسر ها درباره نحوه آشنايي، ميزان تمايل به رابطه دوستي، مکان دوست يابي و اطلاع والدين؛ 61 درصد پسر ها گفته اند که روابط با دوستان دختر خود را به شکل مقطعي ادامه مي دهند(!) 50 درصد دخترها نيز به قطع ارتباط در صورت احساس بازيچه بودن از سوي پسرها ابراز تمايل کرده اند. درباره مکان دوست يابي 59 درصد پسرها پارک و مراکز تفريحي، 31 درصد مراکز آموزشي، 2 درصد خيابان، 6 درصد هر کجا که ممکن باشد و بقيه اظهار نظر نکرده اند. درباره اطلاع والدين از دوستي ها 81 درصد دختر ها گفته اند که به دور از چشم والدين با پسرها ارتباط دارند، 10 درصد گفته اند که مادرانشان مطلع هستند، 3 درصد به اطلاع کامل والدين اشاره کرده اند و 6 درصد بقيه در اين باره اظهار نظر نکرده اند. کارشناسان معتقدند پيامد سنجي از اين روابط مي تواند پاسخ قانع کننده اي به طرفداران آزادي رابطه باشد اما راه حل اين معضل، آسان، کليشه اي و ساده است: رابطه سازنده و در چارچوب که سطح آن قابل تعريف باشد، قابل تاييد است. برآوردهاي جامعه شناسي در کشور حاکي از عميق تر شدن روز به روز فاصله بلوغ تا سن ازدواج است. زندگي هاي پست مدرن شهري، مدزدگي افراطي، دسترسي به هر نوع اطلاعات در اسرع وقت با کمترين هزينه و حتي تغيير عادات غذايي و اقبال مردم به fastfood اين پيامد را به همراه داشته که فرزندان دچار جهش هاي ژنتيکي و بلوغ زودرس شوند. اما تحقيقات غير رسمي در ايران نشان مي دهد که بيشتر دخترها قصدشان از دوستي با پسرها ارضاء نيازهاي عاطفي، احساسي و پرکردن تنهايي است و برعکس انگيزه اين ارتباط گيري در اکثريت قريب به اتفاق پسرها کامجويي و سوء استفاده بوده که با فرآيند موسوم به "مخ زني" و دادن وعده ازدواج انجام گرفته است. بيشترين تعداد دختران آسيب ديده اي که در ارتباط با پسرها دچار آسيب شده اند گفته اند که دوست پسرهايشان به آنها وعده ازدواج داده اند! در اينگونه موارد پسرها به اين استدلال متوسل مي شوند که وقتي قرار است براي هميشه باهم زندگي کنيم چه منعي در ارتباط جنسي وجود دارد. اما "ج.عميدي" پسر 22 ساله اي است که نظري متفاوت دارد. وي مي گويد: هيچ وقت ديگر دلم نمي خواهد با دخترها دوست شوم چون از وقتي که سميه - اولين دوستم- را در پارک ديدم و مدتي با او دوست بودم جز اينکه در پاساژها و مغازه ها بگرديم و من مجبور باشم هر دفعه که با هم بيرون مي رويم برايش کلي لباس و چيزهاي ديگر بخرم، توبه کرده ام که با دختر ديگري دوست نشوم. وي مي گويد: در حالي که قصدم از دوستي با او، ازدواج بود و در اين مدت هم بسيار به او علاقه مند شده بودم که متاسفانه به ازدواج منجر نشد چون بعدها فهميدم او مرا سرکار گذاشته و از اول هم به من علاقه اي نداشته است. عميدي معتقد است: همين مساله باعث شد آسيب زيادي ببينم. چون خانواده ام هم از اول معتقد بود که اين دوستي به ازدواج منجر نمي شود و دائم مي گفتند که اين دختر تو را دوست ندارد و فقط به دنبال ثروت توست اما من به حرف هاي آن ها گوش نمي دادم و الان هم سرزنشم مي کنند. دوستي ميان دختر و پسر در صورتي که با ناآگاهي و بدون توجه به ملاک ها و معيارهاي صحيح انجام شود بيشتر از آنکه بتواند نياز عاطفي افراد را ارضا کند منجر به رسوايي و پشيماني مي شود. "مرجان.ر" دانشجو در اين باره مي گويد: اطلاع رساني و آگاهي دهي خانواده ها و رسانه ها مي تواند بازار دوستي هايي که منجر به فاجعه شود را کساد کند. وي مي افزايد: امروزه ديگر کمتر دختري با اولين دوستي با يک پسر، حاضر به برقراري رابطه جنسي مي شود چرا که دختران با ترفندهاي پسرانه اي چون وعده ازدواج آشنايي کامل پيدا کرده اند و بنابراين براي پسران راه بسيار سختي براي سوء استفاده از دختران وجود دارد.
تفاوت ايران با غرب
البته دانشجويان را نمي توان از گروه جواناني که مجذوب ارتباط با جنس مخالف هستند، مبرا دانست. در پژوهشي که توسط سازمان ملي جوانان و اساتيد دانشگاهي صورت گرفته نقش خانواده در نگرش دانشجويان نسبت به معاشرت دختر و پسر قبل از ازدواج با رويکرد کمي و با استفاده از روش پيمايشي از ميان 398 نفر از دانشجويان به عنوان گروه نمونه، مورد بررسي قرار گرفت. نتايج اين پژوهش حاکي از آن است که خانواده دانشجويان در مقايسه با خود دانشجويان نگرش منفي تري به اين گونه معاشرت ها داشته اند. آنچه بطور کلي مي توان نتايج حاصله از اين مطالعه استنباط کرد اينکه پديده معاشرت و دوستي دختر و پسر قبل از ازدواج در بين جوانان به خصوص دانشجويان يک واقعيت اجتماعي نوظهور است. به نظر مي رسد در حوزه روابط بين دختر و پسر در جامعه به خصوص در بين جوانان تغييرات نگرشي و ارزشي رخ داده يا در حال شکل گيري است. جوانان جهت گيري نگرشي و ارزشي متفاوتي به نسبت بزرگسالان و خانواده هاي خود دارند که اين امر گوياي يک شکاف نسلي است. نگرش مقايسه اي روابط دختر و پسر در ايران و غرب از برخي مولفه هاي نسبتا مشترک در گرايش سنجي از آن ها حکايت دارد. با اينکه در غرب همزيستي موقت بين دختر و پسر از نظر عرفي پذيرفته شده و آنها ممکن است حتي سالهاي سال در کنار يکديگر زندگي کرده بدون آنکه ازدواج کنند با اين حال نمي توان تبعات ناگوار جدايي هاي بوجود آمده پس از متارکه را منکر شد. دکتر اسحاقي، معاون تحقيقات و مطالعات سازمان ملي جوانان معتقد است که رابطه دختر و پسر را خداوند سهل گرفته ولي اتخاذ تصميم در اين باره و توجه به پيامدهايي که دارد، در ايران دشوار است.
وي به اين واقعيت اشاره مي کند که اتخاذ يک تصميم اجتماعي مثل آزاد گذاشتن رابطه دختر و پسر به اين دليل که عواقبي در پي دارد بايد با پيامد سنجي هاي لازم همراه باشد. اسحاقي خاطر نشان مي کند که رابطه دختر و پسر در غرب در حد دوستي هايي است که کمتر به رابطه جنسي نمي انجامد. وي به نظر سنجي صورت گرفته در سال 1978 و 1982در دانشگاه فلوريداي آمريکا اشاره مي کند که درباره ارتباط با جنس مخالف انجام گرفت. در اين نظر سنجي از دختران سوال شده بود که در ارتباط با يک پسر مايل به کداميک از سه گزينه قدم زدن، رفتن به آپارتمان يا رابطه جنسي هستند. نتيجه نظر سنجي حاکي از آن بود که 50 درصد دختران قدم زدن و 50 درصد بقيه رفتن به آپارتمان براي گپ زدن را ترجيح دادند در حالي که تمايل به ايجاد رابطه جنسي صفر بود. (البته اين نظرسنجي مربوط به 25 سال قبل است!) دکتر اسحاقي خاطر نشان مي کند که در حال حاضر نيز وضعيت روابط دوستانه دختر و پسر در غرب به همين منوال است و ارزيابي ها نشان مي دهد که 75 درصد دختران ارضاي نيازهاي عاطفي را در روابط مد نظر دارند و برعکس 75 درصد پسرها خواهان برقراري رابطه جنسي هستند. تحقيقات همچنين نشان مي دهد که هم در ايران و هم در غرب دخترها کمترين تمايلي را به برقراري رابطه از نوع سوم دارند اما در بيشتر مواقع به خاطر وابستگي عاطفي و جدا نشدن از دوستشان به ناچار تن به رابطه حاد مي دهند. معاون مطالعات و تحقيقات سازمان ملي جوانان همچنين مي گويد که تمايل دخترها به ازدواج بيشتر از پسرها است و پسرها بيشتر مايل به تداوم رابطه دوستي هستند. اسحاقي راهکار اجتناب از پيامدهاي وخيم رابطه حاد دختر و پسر را در ترويج نامزدي هاي شرعي مي داند و مي گويد: بهتر است دختر و پسر به حداقل ارتباط يعني فقط رفتن به محيط سالم اکتفا کرده نگاه غير جنسيتي به يکديگر داشته باشند که گرچه پذيرش اين امر سخت است اما حل اين مساله در چارچوب نظارت والدين و با ترويج نامزدي هاي شرعي امکان پذير است.
چرا کاري نمي کنيم؟
به اعتقاد جامعه شناسان در جامعه امروز ايران وجود مسايل اقتصادي، نگاه دوگانه جامعه مدرن و سنتي، فراگيري اطلاعات و دانش و پديده جهاني شدن كه مبتني بر ارزشهاي ديني نيست زمينه مناسبي براي اين مسخ شدن مي باشد و متاسفانه اين مساله در همه لايه هاي سني و شخصيتي تا حدودي رسوخ کرده است. از آنجا که نهاد خانواده به عنوان يکي از مکانيسم هاي اساسي جامعه پذيري و انتقال ارزش ها و نگرش هاي جامعه به نسل هاي متفاوت به يکديگر معرفي شده است بنابراين نقش خانواده در انتقال فرهنگ ها اهميت وافري مي يابد در حالي که امروزه اغلب خانواده ها در گيرو دار زندگي پرتلاطم خويش نقش کليدي انتقال آموزه هاي فرهنگي، سنتي و ديني خود را به فراموشي سپرده اند، تا جايي که مي توان ادعا کرد در هيچ مقطع تاريخي ارزش ها و نگرش هاي افراد و گروه هاي اجتماعي در درون جوامع به سرعتي که امروزه در حال تغيير است، دچار دگرگوني نبوده است. همراه با دگرگوني هاي وسيع محيطي و ساختاري، نظام ارزشي جوامع نيز هرچند با تاخير به آن واکنش نشان مي دهد و دچار دگرگوني مي شود. پديده دوست يابي جنس مخالف در ايران براي مقاطعي قبل از انقلاب و به صورت محدود در شهرهاي بزرگ و بين اقشار خاص در عرصه هاي فرهنگي و اجتماعي مواردي ديده شد ولي با شکل گيري انقلاب اسلامي در ايران و تاکيد بر احکام و ارزش هاي ديني و مذهبي چنين روابطي هم نفي شد. در سال هاي اخير همراه با بالا رفتن سطح تحصيلات، حضور زنان و دختران در عرصه هاي اجتماعي، گسترش کمي و کيفي وسايل ارتباط جمعي و آشنايي جوانان با ارزش هاي غربي، اين پديده به شکلي نو ظهور و از بطن روابط بين شخصي جوانان در جامعه باز توليد شده است. فرا گيري اين پديده در ميان اکثر جوانان فارغ از چارچوب بندي هاي متعارف عرفي و ديني ناشي از رواج فرهنگ فرديت و استقلال محوري بوده و تا حدي امنيت خانواده ها را از بابت کنترل و هدايت رفتار هاي فرزندان آسيب پذير کرده است. آيا نهادهاي مسئول در حوزه جوان نبايد با اقدامي عملي، ايده ها و نظرات خود را از روي کاغذ به فعل و عمل برسانند و ماجراي تلخ و دنباله دار ازدواج سهل را به جد پيگيري کنند؟ آيا نبايد در مدارس و محيط هاي فرهنگي - ورزشي آموزش هاي متناسب با نياز جوان به ايشان داده شود تا در دام روابط خياباني گرفتار نشوند؟ آيا نبايد نظام سلامت کشور براي آموزش هايي جدي به جوانان کمر همت ببندد؟ آيا وجود محيط هاي آموزشي مختلط و همچنين فضاي مجازي، نبايد براي يک حرکت نظام مند و آگاهي بخشي اصولي بسيج شود؟ آيا نبايد دختران و پسران در محيط خانواده به يک بالندگي فردي برسند تا با کوچکترين و خفيف ترين اظهار علاقه اي، خود را نبازند؟ ... و هزاران سوال ديگر که بي پاسخ گذاشتن آنها و يا پاسخ هاي کليشه اي و غير کاربردي تنها و تنها به ترويج چنين روابط غير معقولي دامن مي زند؛ روابطي که هم در نظر کارشناسان و هم در نظام آموزه هاي ديني منفور است. روابطي که متاسفانه در سالهاي اخير با برخي نگاه هاي صرفا تبليغاتي به يک امر "عادي" تبديل شده است و...
نوشته شده توسط شهروی در دوشنبه 8 بهمن1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY